متن بیانات آیِت الله وحید خراسانی در آستانه عاشورای فاطمی
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
آنچه گفته شد : [که شما خدام حضرت زهرا سلام الله علیها هستید...] ، اما از من غیر از قصور و تقصیر هیچ نیست . ما کاری نکردیم ، اما شما یا باید از پدرتان تشکر کنید ، یا از مادرتان ، یا یک سابقه حُسنائی و عمل صالحی داشتید که به این توفیق رسیدید . در بین این کلمات گفتند : اینها خدّام و نوکران حضرت زهرا هستند ، این کلمه کلمه ای است بهت انگیز .
قطب الدین راوندی از اعلام علما و فقها و محدثین
متقدمین ، او این روایت را نقل می کند ، که امّ ایمن بعد از شهادت حضرت
زهرا ، قسم خورد که در مدینه نمی ماند . سر به بیابان گذاشت . [قضیه] چه
بوده ؟ چه شده ؟ [حضرت زهرا] چه کسی بوده ؟ او [ام ایمن] می داند . "حلفت"
قسم خورد که در مدینه نماند . رفت به صحرا ، در آن بیابان عربستان تشنه شد ،
به حد مرگ رسید ، یک جمله گفت ، گفت : "یا رب انا خادمة فاطمة"، من
خدمتگزار فاطمه ام . تا این جمله را گفت : از عطش کشته می شوم ، دلوی از
آسمان سرازیر شد ، شربتی نوشید . این مهم است ، شرح این کلمات مفصل است .
[از آن] شربتی نوشید [که] هفت سال نه طعامی ، نه شرابی ، نه آب ، نه نان ،
نه غذا ، نه آب ، به این بدن دیگر نرسید [و احتیاج نداشت] . یعنی چه ؟ یک
کلمه گفت من خادمه فاطمه ام - خدمت مقبوله این است - در این نشئه جوابش
دادند ، آن هم آب از کجا بود ؟ کسی خبر ندارد ، منقلب کرد این بدن مادی را ،
نوامیس طبیعت را خنثی کرد . خدمت او اکسیری است که هر فلزی را منقلب می
کند .
اسم ، علامت مسمّی است . اسماء ما اسماء زمینی است . یک عده
اسمهاست آسمانی است ، اما آنی که محیّر العقول است این است : "لفاطمة تسعة
أسماء" او 9 اسم دارد ، اما این 9 اسم نه زمینی است ، نه آسمانی . کسی که
اسمش این است، خودش چیست ؟ آن وقت این اسمها چیست ؟ هیچ مقامی بالاتر تصور
نمی شود از مقام عند اللهی . عندیّت عزیز مقتدر . "عند ملیک مقتدر" آسمان
دیگر آنجا محو است ، عرش و کرسی و لوح و قلم نابود است ، مقام عندیّت است .
روایت این است : فاطمه 9 اسم دارد من عند الله . اگر اسم او عند الربّ است
، خود او چیست ؟
شیخ المحدثین صدوق نقل می کند از جابر ، سؤال کرد
از امام ششم : چرا فاطمة الزهراء ، زهرا نامیده شد ؟ فاطمه چه شده توأم با
کلمه زهرا شده ؟
ما حدیثی داریم ، فقه حدیثی . روایتی داریم ، درایت
روایتی . روایت یک باب است ، درایت روایت باب دیگر است . حدیث بابی است ،
فقه الحدیث بابی . اشارات و لطائف و حقائقی که در کلمات اهل بیت است ،
اینها در دسترس هر کسی نیست .
پرسید : چرا زهرا نامیده شده ؟ جوابی
که در این روایت است - من مختصر می گویم، شرحش یک کتاب است – فرمود : سرّ
لقب زهرا ... ، در سرّ لقب زهرا بیان امام ، قریب به این مضمون است که از
نور عظمت خدا خلق شد ،... از نور عظمت . این درخشندگی منشأش این است ، وقتی
خدا او را از نور عظمت خودش آفرید ، " اشرقت" تابید بر سماوات و ارض .
باطن همچو باطنی است ، روح ، جوهره انیّت از نور عظمت است . بعد که اشرقت
... . میدان اشراق - عجب این است - دائره اشراق ، دائره نور آفتاب با این
عظمت فقط منظومه شمسی است . هر یک از این شموس دائره ای برای اشراق دارد .
او چه خورشیدی بود که دائره اشراقش تمام سماوات و ارضین را نور باران کرد .
ملائکه ای که امیرالمؤمنین در وصف آنها می فرماید : "من ملائکة اسکنتهم
سماواتک ورفعتهم عن ارضک هم اعلم خلقک بک " ، [بعد که اشرقت] همچو ملائکه
ای "خرّت الملائکة ساجدین" تمام یکسر به سجده افتادند ، گفتند : بارالها
این چه نوری بود ؟ جواب عجیب است . این نوری بود که "خلقته من عظمتی" او را
از عظمت خودم آفریدم . این مبدأ خلقت [او] . بعد فرمود : "اخرجه" این نور
را خارج می کنم از نبی ای از انبیاء خودم ، که فضّـلته علی جمیع انبیاء .
نوری که از عظمت [او] است ریشه خلقتش ، بعد در آن مقام ، در مرتبه و مقام
عندیّت ملیک مقتدر است ، بعد التنزل در عالم طبیعت ، ظرف وجودی او صلب اشرف
انبیا است . همه اینها دقائقی دارد ، ظرف وجودی او صلب اشرف انبیا و
مرسلین باید باشد ، غیر از این نمی شود . کفو او ، بعد کیست ؟ آن کسی که
اگر نبود آدم و من دونه کفو او نبود . آنچه مهم است این کلمه است : این
همان نوری است که در صلب او قرار می دهم و از این نور همه خلفاء خودم را به
وجود می آورم . آن خلفائی که بعد از انقضاء وحی من ، آنها هر یک خلیفة
الله در عالم امکان هستند ، از حلم حسنی ، شجاعت حسینیه ، عبادت سجادیه ،
مآثر باقریه ، آثار جعفریه ، علوم کاظمیه ، حجج رضویه ، جود تَقََوی ،
نقاوت نقویه ، هیبت عسکریه ، غیبت الهیه ، همه مستخرج از این نور است . این
است سرّ اینکه فاطمه شده زهراء .
گوهر همچو گوهری بود ، دیگر نمی
شود گفت . یک کلمه برای کسی که بفهمد بس است ، آن کلمه این است :
امیرالمؤمنین
که بود ؟ علی بن ابی طالب چه کسی بود ؟ آن کسی که جبرئیل بین زمین و آسمان
گفت : لا فتی الاّ علی . آن کسی که یک ضربتش ، - یک ضربت [که] به اتفاق
عامه و خاصه ، آنهائی که اهل درک هستند - ، یک ضربت او "افضل من عبادة
الثقلین" ، همچو کسی لیلة المبیت به جای پیغمبر خوابید که همه ملکوت را
متحیّر کرد "و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله" ، در غزوه احد
کاری کرد که انبیا و مرسلین متحیّر شدند ، بدنش سوراخ سوراخ شد ، که فتیله
می گذاشتند در این جراحات از این طرف ، از این طرف بیرون می آوردند ،
پیغمبر اشک می ریخت ، او خنده می کرد ، [و] می گفت : یا رسول الله به رضای
خدا هست ؟ همچو کسی کنار بدن او گفت : ای کاش علی مرده بود ، "نفسی علی
زفراتها محبوسة ـ یا لیتها خرجت مع الزفرات" او شناخت چه گوهری بود ؟ چگونه
زندگی کرد ؟ چگونه از دنیا رفت ؟ اصلا ً عقل مبهوت است .
این قضیه
ای است ... ، خوب دقت کنید ، ببینید چه منصبی نصیبتان شده ، کاری کنید که
اسمتان قلم نخورد . اعیان علماء عامه نوشته اند این قضیه را : پیغمبر وارد
شد ، دید دخترش وضع زندگی اش این است ، "علیها کساء" کسائی که پوشیده از
پشم شتر است ، به یک دست دستاس می کند ، سید الشهداء را هم شیر می دهد ، تا
پیغمبر وضع آن خانه را دید ، دمعت عیناه . خاتم ، قلب عالم است ، وقتی او
منقلب بشود ، ملک و ملکوت منقلب می شود ، چه وضعی دید که اشک در چشمها حلقه
زد . تا دید چشم پدر گریان است ، جمله ای گفت [که] جبرئیل مبهوت است ، نه
من و تو . در مقابل پیغمبر عکس العمل اش این بود ، گفت : "یا رسول الله،
الحمد لله علی نعمائه ، و الشکر لله علی آلائه" . نعمتها را یک طرف ، آلاء
را یک طرف ، حمد بر آن ، شکر بر این . جبرئیل نازل شد گفت : یا رسول الله
خدا می فرماید : "ولسوف یعطیک ربک فترضی" . این است ، این آیه در همچو وقتی
نازل شد ، خلاصه آن قدر به تو خواهیم داد تا راضی بشوی ، بعد چه خواهد داد
؟ گفتنی نیست ، مبدأ این بود ، اما منتها چیست ؟ منتها این است - این جمله
بس است - اول کسی که قدم بر بساط قرب خدا می گذارد فاطمه زهرا است ، اول
کس او است ، حتی بر خاتم در این جهت مقدّم است . اول او وارد می شود ، بعد
پدرش . این مطالب عقل هر حکیمی را مبهوت می کند ، مهم این است نه تنها شیعه
نوشته ، عامه اعتراف کرده اند "اول من یدخل الجنة فاطمة" بعد چه خبر است ؟
[بعد که وارد بهشت] می شود تا مستقر می شود زارها آدم ومن دونه من النبیین
. اول برنامه بهشت این است ، صد و بیست و چهار هزار پیغمبر به زیارت او می
آیند ، حالا همچو کسی چه جور زندگی کرد ؟ چه جور از دنیا رفت ؟ ما چه
وظیفه داریم ؟
اجر همه شما با خود اوست . کسی که خدا جواب خدمت آن
زن را در آن بیابان این جور می دهد ، آیا خدمات شما در آن پیشگاه محو می
شود ؟ کاری کنید که فردا حسرت نخورید . اگر یک هیئت بماند [و] روز سوم
[جمادی الثانیه] بیرون نیاید ، حسرتی که خواهد خورد ابدی است و دیگر علاج
ندارد ، [و آن حسرت این است] که من می توانستم به این وسیله مرهمی بر زخم
دل زینب کبری بگذارم [و] نگذاشتم ، می توانستم با آن سینه زدن ، یا زهرا
گفتن ، تسلیت به ولیّ عصر بگویم و نگفتم . مبادا این فرصت از دست برود .
مبادا در [این] مملکت هیئتی بماند که امسال بیرون نیاید ، "وانذرهم یوم
الحسرة اذ قضی الامر" ، ما گفتیم که فردا کسی گله نکند .
می دانید
این هیئات اثرش چیست ؟ هیئتهائی که بیرون می آید ، این به سر و سینه زدنها
یک دفتر ندارد . در دفتر خدا ثبت است ، اول در کتاب او ، لوح محفوظ او ،
چون یگانه کنیز او فاطمه زهرا است . دوم در دفتر خاتم ثبت است ، برای اینکه
این شور و نوای شما مرهمی به جراحت قلب خاتم انبیاء است ، "قل لا اسألکم
علیه اجراً الا المودة فی القربی" . در دفتر امیرالمؤمنین ثبت است ، در
دفتر حسن بن علی ثبت است ، در دفتر سیدالشهداء که آن شب با پای برهنه پای
آن جنازه دویده ثبت است . وقتی بروید به مشهد امام هشتم جور دیگر به شما
نظر می کند ، که این همان است که گوشه آن شهر برای مادر پهلوی شکسته من این
قدم را برداشته . کاری کنید که امسال ان شاء الله [در این عزاداری ها] غیر
از سالهای گذشته باشد ، و امسال در هر شهری همت کنید شام غریبان حتماً
باید دسته سادات بالخصوص علاوه بر بقیه هیئات بیرون بیاید ، و در آن هیئت
سادات ، غیر [از] سید نباید وارد بشود . غیر سادات در هر مقامی پشت سر آنها
باشند. آن هیئت سادات – حتماً - در همه بلاد ، قصبات ، دهات بیرون بیاید .
برای چه ؟ برای اینکه آن شب ، شب دفن اوست ، در آن شب آن جنازه رفت زیر
خاک ، کنار جنازه اش هم امیرالمؤمنین یک نامه ای پیدا کرد ، در آن نامه
نوشته بود : به فرزندان من ... به فرزندان من تا قیامت سلام برسان . آن شام
غریبان باید جواب این سلام داده بشود .
اللهم کن لولیک حجة ابن
الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیاً وحافظا
وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا


